خرید بک لینک
مادرخانم اينجانب حدود يك ماه پيش آمدند تهران.. و چقدر حال ميدهد كه مادرِهمسر، يك انسان فوقالعاده با انرژي، پايه و شاد و اكتيو و طلا باشد.. كلي باهم گشتيم و حال كرديم و خنديديم.. از اينكه ما را قابل دانستند و تشريف آورند ممنون استيم و سپاسگزار.. همهجاي تهران را با هم گشتيم.. عصرهايمان پُر بود از يك عالمه جاهاي جديد و گشت و گذار.. مجتمع كوروش بيادب! كهفالشهداء باراني و چندباره؛ پارك نهجالبلاغه سخت؛ مسجد حضرت امير؛ پارك طالقاني و جوجه و ممد دماوندي! قم و يك ميهماني شاهانه؛ جمكران؛ برج ميلاد تا آن بالا و ميهماني؛ بازار و خريد و آش؛ محله جواديه و

برچسب: مادر خانم,مادر خانومی,مادر خانم نامداری,مادر دیلا خانم,كردن مادر خانم,پیام تسلیت مادر خانم, نویسنده: رضا پارسامنش تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 19:20

پدرخانم مهربان اينجانب براي مدت سه روز تهران بودند.. و از قضا همان روزي تشريف آوردند كه ما قصد سفر به شمال را داشتيم. و با هم رفتيم.. و به به؛ كه چقدر خوش گذشت.. شب را رشت بوديم و صبح رفتيم بندرانزلي؛ منطقه آزاد؛ دريا و ... منطقه آزاد انزلي مثل بقيه مناطق آزاد، باكلاس و جذاب نبود ولي خيلي خرج گذاشت روي دست ما.. تالاب انزلي هم خيلي جذاب و ديدني بود.. روز بعد هم فومن و قلعهرودخان و ماسوله بوديم.. بينظير بود قلعهرودخان.. كنار قلعه درحال اسكيمو خوردن نزديك بود به پايين دره پرتاب شوم كه همسر محترم و پدرهمسر محترم و يك نفر ديگر پريدند و مارا نجات دادند.. يكي مي

برچسب: پدرخانم,پدرخانم سیدحسن,پدرخانم فردوسی پور,پدرخانم حسن,پدرخانم عادل فردوسی پور,پدرخانم دایی,پدرخانم خاتمي,پدرخانم خاوری,تسلیت پدرخانم, نویسنده: رضا پارسامنش تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 19:20

من به سرچشمه خورشید نه خود بردم راه
ذره ای بودم و مهر تو مرا بالا برد

من خسی بی سرو پایم که به سیل افتادم
او که می رفت مرا هم به دل دریا برد

برچسب: name,meaning,m,gif,and justice for all,definition,like clockwork,l,meme,es6, نویسنده: رضا پارسامنش تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 19:20

مثل همیشه با استقبال گرم زمان ورود به خانه مواجه نمی شوم! خبرهایی هست! توی اتاق، همسر محترم تدارک یک جشن تولد را دیده است! و دقیقا مثل فیلم ها برخورد می شود با اینجانب در روز تولدم J همسر محترم تمام دار و ندارش را داده تا بهترین هدیه ممکن را برایم تهیه کند.. این اولین بار نیست که این کار را می کند. از ابتدای آشنایی و عقد و ازدواج و تا به امروز همیشه روال همین بوده.. این بار اما کاری کرده بود که من وقت شام، خیره بمانم به در و دیوار! توی ذهنم می پرسم، می شود مگر جبران کرد این همه محبت را! این همه از خودگذشتگی را! دنبال می کنم اتفاقاتی که توی این چندسال افتاده و ای

برچسب: نویسنده: رضا پارسامنش تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 19:20

يعني آدم بايد سرش بذاره وَر زمينا بميره از اي گرونيِ اجارهها!

پوكونده شديم رفت!

حالا قيمت بالا بماند؛ اصلا موردهاي خوبي پيدا نميشه كه به درد بخور باشه!

چوم..

اينجور وقتها خيلي دلم هواي كرمان رو ميكنه..

اگر كرمان بوديم حداقل دغدغه خونه و اجارههاي وحشتناك رو نداشتيم..

بگذريم..

اوه! آقاي رئيس اومد!

خداحافظ :)

برچسب: نویسنده: رضا پارسامنش تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 19:20

با اينكه آقاي رئيس هزار بار پشت چشم نازك ميكند و گير ميدهد و مخالفت ميكند، ولي امشب با يك عدد قطار 4 تخته توپ ميرويم مشهد..

به به...

عالي خواهد بود 4 روز پيش رو...

جاي همه دوستان خالي..

روز شهادت هم مشهد خواهيم بود و دعاگوي همه..

چاكريم...

برچسب: تور 4 روز مشهد,تور مشهد 4 روز,تور مشهد هوایی 4 روزه, نویسنده: رضا پارسامنش تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 19:20

و صد هزار تبريك ميگويم به حسنآقاي ناز و قدبلند كه كنكور امسال را با هوش سرشار خود پوكوند! و اين پسر باعث افتخار خانواده است. وقتي كه رشته تجربي درس خواند و يكي از بهترين رتبههاي كنكور رياضيفيزيك را كسب كرد! آفرين داداش ناز قدبلند خودم.. انشاالله بهترين آينده در انتظارت باشد.. بعد هم اينكه دلم نيامد ننويسم از كتلتهايي كه همسر محترم پُخت و به تنهايي همه را درون شكمم پوكوندم! معجزه ميكند اين دختر! بعد هم اينكه استرس آخرين امتحان دوران دكتري زياد بود تا وقتيكه نشستيم و با همسر محترم به شدت درس خوانديم. پنجشنبه اين هفته آخرين امتحان دوران دكتري

برچسب: نویسنده: رضا پارسامنش تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 19:20

بعد از اينكه من و علي اتاقهايمان از هم جدا شد، اتاق وسطي خانه، رسيد به من! كوچكتر از اتاق علي بود و فرآيند جابهجاييام به اين اتاق را اصلا يادم نيست.. شايد حدود كلاس سوم-چهارم دبستان بودم كه اتاق وسطي رسيد به من (شايد هم ديرتر!) ولي هرچه بود، حداقل ده سال اتاق وسطي مال من بود! اما از اين ده سال، روي هم رفته فقط يك سالش را يادم هست. كنكور؛ پتوي نارنجيام؛ كمد خودم و بابا؛ گلدون برگ تيز؛ راديوي مشكيام؛ ميز و صندليام و .... چوم... عادت داشتم وقتي ميخوابم، ميرفتم گوشهي تخت و لاغر هم كه بودم و كلا محو ميشُدم تويِ تخت! درخت انار و انگور روي حياط

برچسب: اتاق وسطی, نویسنده: رضا پارسامنش تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 19:19

صفحه بندی